
خوشحال میشیم که مارو لینک کنی و به ماهم اجازه این کار رو بدی لينک مارو
بانام لبخند در وبلاگ ياسايتت بذار،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر بده تاما هم اين کار رو برات انجام بدیم.
دوشنبه
الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقر شدیم ..خیلی سرگرم کننده هست این که واسه ریچارد آشپزی میکنم ..امروز میخوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده که ۱۲ تا تخم مرغ رو جدا کنین و بزنین ..ولی من کاسه به اندازه کافی نداشتم واسه همین مجبور شدم ۱۲ تا کاسه قرض بگیرم تا بنونم تخم مرغ ها رو توش بزنم.
سه شنبه
ما تصمیم گرفتیم واسه شام سالاد میوه بخوریم ..در روش تهیه اون نوشته بود..بدون پوشش سرو شود ..خوب منم این دستور رو انجام دادم ..ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون ..نمیدونم چرا هر دو تاشون وقتی که داشتم واسشون سالاد رو سرو میکردم.. اون جور عجیب و شگفت زده به من نگاه میکردن!!!
من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه این کار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستشو کنین .پس من آبگرمکن رو راه انداخنم و یه حموم و شستشوی حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم..ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت
بازم امروز ریچارد ازم خواست که واسش سالاد درست کنم ..خوب منم یه دستور جدید رو امتحان کردم ... تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف کاهو پخش کنین و بزارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین ..
خوب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیدا کردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پلا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بلای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره
ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟
نمیدونم چرا ؟..عجیبه!!! ..حتما خیلی تو کارش استرس داشته ..باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم
امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم ..نوشته بود همه مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک ..خوب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه ی مامانم ..ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود .چون وقتی برگشتم خونه.. مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه ..مونده بودن
ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه مراسم روز یکشنبه اونو آماده کنم ..ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه میشه یه مرغ رو واسه یکشنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد ..قبلا به این نکته تو مزرعه مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفش های خوشگلش ..وای من فکر میکنم مرغه خیلی خوشگل شده بود
وقتی ریچارد مرغه رو دید ..اول شروع کرد تا شماره ۱۰ به شمردن و ولی بازم خیلی پریشون بود ..
حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسش برقصه.
وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و زاری و هی داد میزد:
..آخه چــــرا من ؟؟چــــــرا من؟
[+]
نگاشته به قلم آرش در 4:49
|
|
خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی شد. بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد. خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد! بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟
…
…
…
…
فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت!
[+]
نگاشته به قلم آرش در 13:43
|
|
شنل قرمزی:
الف) به دلیل پوشیدن لباس های شهرت و جلوه نمایی به جرم تبرج دستگیر شد.
ب) پس از کسر شش امتیاز از پرسپولیس در فصل قبل خود کشی کرد.
ج) پس از مطالعه کتاب «عالی جناب سرخ پوش و عالی جنابان خاکستری» خود کشی کرد.
د) به تلاش برای ایجاد انقلاب مخملی متهم شد و اعتراف کرد!
لوک خوش شانس :
الف) بدون افتتاح حساب یا تکمیل موجودی،برنده قرعه کشی حساب کول انداز بانک آمریکائیان شد.
ب) توسط برادران دالتون دستگیر شد و به زندان آلکاتراس منتقل شد.
ج) همچنان با جالی و بوشفگ به سفر های ایالتی می رود.
د) آخرش از دست سگ گاگولش بوشفگ سکته کرد مرد!
میگ میگ(رود رانر):
الف) در اتوبان شهید همت توسط پلیس گشت نامحسوس شناسایی و شطرنجی شد.
ب) به خاطر عبور از سرعت نور با انرژی تبدیل شد.
ج) در تصادفات رانندگی کشته شد.
د) توسط گرگ منافق کوردل خورده شد!
گرگ:
الف) میگ میگ را خورد، چند درصد از دریای مازندران را هم روش!
ب) به عنوان مهندس در ایران خودرو موتور های پژو 405 را بهینه سازی می کند.
ج) بی خیال میگ میگ شد.
د) با استفاده از تجهیزات هسته ای صلح آمیز بلاخره میگ میگ را ترکوند!
چوپان دروغگو:
الف) به واسطه فرهنگ سازی سر به راه شد.
ب) با عبور قیمت گوشت از مرز کیلویی n هزار تومان میلیاردر شد.
ج) دروغش به عنوان دروغ برتر اول آوریل برگزیده شد!
د) گوسفندانش را فروخت و نیسان(ماکسیما!!) خرید.
سه کله پوک:
الف) در مقطع کاردانی دانشگاه آزاد مشغول به تحصیل شدند.
ب)در دانشگاه سراسری مشغول به تحصیل شدند.(این گزینه صرفا" برای پررو نشدن دانشجویان سراسری می باشد و هیچ ارزش دیگری ندارد!)
ج) با هم دیگه شرکت ساختمانی تاسیس کردند و زدن تو کار بساز بفروش و میلیاردر شد!
د) گروه موسیقی تشکیل دادن و آلبوم دادن.
و) به امارات ترانسفر شدن!
مخمل:
الف) پس از مرگ مادر بزرگه تمام اموال وی را بالا کشید.
ب) پس از گذراندن یک دوره کلاس «بافندگی» به افغانستان رفت و فیلمساز شد.
ج) یک مرغداری احداث کرد.
د) به دانشگاه رفت و از آقا مراد هم «پیشی» گرفت!
ای کیو سان:
الف) موهاشو بلند کرد و پشت مو گذاشت!
ب) به علت کمبود برق و روشنایی به استخدام وزارت نیرو درآمد!
ج) هر سال در کنکور سراسری از جلسه کنکور اخراج می شه.(به علت ایجاد سر و صدای زیاد هنگام فکر کردن!)
د) سایو جان رو پیچوند و با یانگوم ازدواج کرد!
گجت:
الف) با انفجار یکی از نامه های ماموریتش ، ترکید !
ب) ندانسته با استخدام رییس کُلا (فرهنگ) درامد.
ج) بازرس آژانس شد.
د) به دلیل توانایی های فیزیکی برج ساز شد.
[+]
نگاشته به قلم آرش در 3:4
|
|
دید و بازدید نوروزی شروع شده. در هنگام ورود میهمانان نگران نباشید. خونسردی خود را حفظ کنید. اتفاق خاصی نیفتاده است. این شتری است که گهگاه در هر خانه ای ممکن است بخوابد.
در مرحله اول شرمنده کردن میهمان یا ایجاد این حس در آن ها که گویا بد موقع مزاحم شده اند می تواند بسیار مفید باشد .مثلا بگویید : اتفاقاً پیش پای شما ما هم می خواستیم بریم بیرون فلان جا. ولی اشکالی نداره حالا بعداً میریم. حالا بفرمایین تو ودم در بده و اینحرفا.
می توانید به بهانه این که قراراست به زودی میهمانی برایتان بیاید که بسیار باهاش رودر بایستی دارید و ذکر این نکته که خانه کثیف است ، جارو برقی را روشن نموده و بیفتید به جون منزل. نکته مهم آن است بیشتر نیروی خود را در جاهایی متمرکز کنید که میهمان ها نشسته اند! (جارو کردن زیر پای میهمانان و بلند نمودن آنان درچند مرحله فراموش نشود)
قرار دادن پسته و فندق های در بسته در آجیل به میزان قابل توجهی از خسارت وارده به صاحب خانه کم خواهد نمود.در صورت اعتراض نمودن میهمان ها که چرا این پسته ها همه در بسته اند مثلا می توانید بگویید: هشت به بعد باز می کنند!!!
با توجه با این که خیار میوه ایست خوش خوراک سعی کنید فراموش کنید نمک بیارید!
داشتن بچه هایی چموش و سر تق که از سرو کول میهمان ها بالا بروند تا حدود زیادی از استقامت و مقاومت میهمانان کم خواهد نمود.
سعی کنید در مقابل میهمانان اوج بهداشت را رعایت کنید تا از بودن در منزل شما نهایت لذت را ببرند. نمونه هایی از اوج بهداشت:
آروغ زدن با صدای بلند!
بردن دست به درون بینی تا حد امکان ! (سعی کنید انگشت در داخل بینی چرخش داشته باشد.
پاک کردن مواد زائد بینی با آستین !
بردن دست درون دهان به منظور خارج کردن مواد زائد دهان و دندان! تا عمق مری و نای !!
در صورتی که با انجام این اقدامات میهمانان از رو نرفتند و برای شام یا نهار ماندند دیگر نه از دست ما و نه از دست شما هیچ کاری ساخته نیست. دست در جیب مبارک نموده و از بیروون سفارش غذا بدهید.
[+]
نگاشته به قلم آرش در 18:49
|
|
در شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی میكرد كه سالها بچهدار نمیشد.او نذر كرد كه اگر بچهدار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد! روز اول یك شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود. روز دوم یك گل فروش هلندی به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند، آرایشگرماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش راباز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز كند، با چه منظرهای روبروشد؟ فكركنید.
.
.
.
شما هم یك ایرانی هستید. حدس بزنید...
.
.
.
.
.
.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و غر میزدند كه پس این مردك چرا مغازهاش را باز نمیكند !!!!
[+]
نگاشته به قلم آرش در 17:10
|
|
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یکروز تصمیم گرفت میزان علاقهاى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانهاش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مىزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد. فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشهاش نوشته بود:«متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد. داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشهاش نوشته بود:«متشکرم! از طرف مادر زنت» .
نوبت به داماد آخرى رسید. زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. امّا داماد از جایش تکان نخورد. او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم. همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بىامو ی کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشهاش نوشته بود: متشكرم. از طرف پدر زنت.
[+]
نگاشته به قلم آرش در 21:12
|
|
برنامه بانوان عزیز ۵ صبح : دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب سفید در خواب..... ۶ صبح : در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره . ۷ صبح : شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت ۱۲ ظهر کلاس داره!!!!!!!! ۸ صبح : پس از خوردن صبحانه مفصل (علیرغم ۱۸ کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و... ۹ صبح : آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش( ۱۰ صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد . ۱۱ صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون ۱۹ تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره . ۱۲ ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و ... .) ۱ ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از ۵/۱ ساعت که قضیه خواستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده . ۲ ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!! ۳ ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!! ۴ عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه. ۵ عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش. ۶ عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه. ۷ عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش. ۸ غروب:دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره. ۹ شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی) ۱۰ شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟! ۲ شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل. ۵ صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!! ۸ صبح: تو رختخواب..... ۹ صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب که اومده زحمت در آوردنشم نکشیده.... ۱۰ صبح: مامان در رو باز میکنه میبینه پسرش خوابه (الهی مادر فدات شه. بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میرسیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!) ۱۱ صبح : از جا میپره سمت دستشویی............ .(اگه نه که باز خوابه) ۱۲ صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه ۹۹ تا میس کال ۱۹۹ تا اس ام اس! سرش گیج میره! سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و.........اقدس و شوکت هم آخریاشن! اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله! میشه یه ساعت دیگه هم خوابید! ۱ ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ....علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه ) ااااا...مامان!! بزار بخوابم دیگه... ۲ ظهر:ماماااااااااااااان .....ناهار ۳ ظهر:مامااااااااااان جورابام کو؟ ۴ عصر: مامااااااااااان ....سوییچ؟؟ ۵ عصر: اولین اتو...(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن) ۶ عصر: به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی. چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر ۱۰ ساله بیاد بیرون از کلاس. خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش ۲ ساعت با ما فاصله است....امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادرشون بیچاره کمک و امداد...) ۷ عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست؟ آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟ (زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ....). با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه ... ۸ غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ....چه زود دیر می شود....!!! ۹ شب: آقا این خانم رو برسونین به این آدرس ( با آژانس خواهر رو پیچوند..... ) ۱۰ شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه خیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه... ۲ شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت .... چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه روکه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب باید تحقیق کنن )
[+]
نگاشته به قلم آرش در 2:31
|
|
از وقتی خواهرم "های" موهایش را "لایت" کرده است، فرت و فرت در خانه ما خواستگاری می باشد. آنها همگی داوطلب می باشند تا به جای من خواهرم را تا نانوایی برسانند. عمویم می گوید: باید به صورت مسالمت آمیز"غیرت" را به داماد واگذار کنی! او معتقد می باشد: ازدواج خیلی خوب می باشد و یک نانخور کم می شود! ولی بابایم می گوید: دخترم می خواهد درسش را ادامه دهد.
پریروز
...
[+]
نگاشته به قلم آرش در 1:52
|
|
@الو سلام. خواهش ميكنم شركت كننده عزيز خودشونو معرفي كنن. # سونیتا ساندیس نژاد هستم، ۲۸ ساله و دكتراي فيزيك اتمي گرايش اسب دواني دارم. كارشناس مسائل خاورميانه هم هستم @ خب اگه موافقين مسابقه رو شروع كنيم. كدوم شماره رو انتخاب ميكنيد؟ # من به نيت ۱۴ معصوم شماره ۲۲ رو انتخاب ميكنم. @ و ميريم شماره ۲۲ رو كه بلي خانه بازيها هست. كدوم بازي رو انتخاب ميكنيد؟ # من بازي تصوير شناسي رو انتخاب ميكنم @ خب خانوم حسن پور تصويري كه ميبينيد مربوط به كدام يك از گزينه هاي زيره؟ الف - پرتره اي از عيسي ترائوره. ب - دندانهاي كرسي كروكوديل. ج - کودکي آنجلينا جولي . د - تصويري از شيخ پشم الدين آقايي. # فكر ميكنم گزينه اول درسته. @ جوابتون اشتباست چون تمام گزينه ها غلط بود و جواب درست تصويري از يك دبه خيار شور بود و شما ۱۵ ثانيه رو از دست داديد. خب حالا چه شماره اي رو انتخاب خواهيد كرد؟ # آقای مجری خواهش میکنم شما هم کمک کنید. @ چشم خانوم ما تا حدی که بتونیم سعیمونو میکنیم. خب حالا چه شماره ای رو انتخاب میکنید؟ # شماره ۱۷ . @ بله خانه ۱۷ مربوط به سئوالات مربوط به معارف اسلامیه. و اما سئوال: ۱۳ رجب چه روزی است؟ الف - تولد حضرت علی (ع) ب - تولد حضرت عیسی ترائوره (ع) ج - روز جهانی مبارزه با موات مخدر د - روز ملی شدن صنعت نفت # امممم. سخته یه کم کمک کنید خواهش میکنم. @ ببینید از بین ب و ج یکی رو انتخاب کنید. # جیم... نه دال درسته. دال. @ میریم که ببینیم پاسخ درست رو و بله اشتباست گزینه الف درست بود و شما ۳۰ ثانیه رو از دست دادید. خوب حالا ۱۰ ثانیه فرصت دارید. ادامه میدید یا ۲۲۵۰ تومن رو از ما هدیه قبول میکنید؟ # اااااااممممممم ... آقای مجری کمک کنید ... @در این مرحله نمیتونم کمکی بکنم ... مي فروشيد يا ادامه مسابقه ؟؟ #ادامه ميدم ... بخاطر شبکه سه شماره پنج ... @ و میریم که آخرین شانس این شرکت کننده رو ببینیم. و بعلللللللله ... بلللللللللللللللللللله ... خانه جایزه. شما برنده کمک هزينه خرید چسب ضد حساسیت عمل دماغ شديد. امیدوارم دماغ جدیدتون مبارکتون باشه !!!
· متن این وبلاگ با فونت B Nazanin نوشته شده است. در صورتیکه این فونت بر روی کامپیوتر شما نصب نباشد متن بصورت نه چندان جالبی به نمایش در می آید. این فونت را میتوانید از اینجا دانلود کرده و بر روی سیستم خود نصب فرمایید.
[+]
نگاشته به قلم آرش در 0:9
|
|
می گویند زن، چراغ خانه است. لابد شنیده اید که در همین راستا، بعضی ها طرفدار"چهلچراغ" شده اند و بعضی ها طرفدار"صرفه جویی در مصرف برق"!
با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:
* دوست دختر: چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند. تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)
* معشوق: لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)
* همسر موقت: لامپ کم مصرف!
* همسر دائم: همان چراغ خانه.
* همسر مطلقه: لامپ سوخته!
* همسر ایده آل: چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)![]()
شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزویی بکنید
از او طلب فرشته خویی بکنید
یک دانه بس است زن، مگر نشنیدید
"در مصرف برق صرفه جویی بکنید"؟!
[+]
نگاشته به قلم آرش در 11:12
|
|
دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد.
پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:
لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست.
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتار مرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:
روبرت عزیز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان.
[+]
نگاشته به قلم آرش در 16:20
|
|
يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت موبايلشو جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم . چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم . قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم . فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان. می خوان ازت خواستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر با اون خواهراش خوشم نمياد. يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون رو می خوام . تازه بهم قول داده که ماریان رو هم طلاق بده.
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه . بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
شنل قرمزی: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی . بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .
شنل قرمزی: حتما اون دختره ايکبیری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوش شانس ميان .
شنل قرمزی: برو دختره ....................................( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش . اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون . زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک می کنن . دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد . بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه . شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها. ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .
[+]
نگاشته به قلم آرش در 12:46
|
|
يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه. ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه ميگفتن: من دختر نارنج و ترنجم ،از آفتاب و از سايه مي رنجم.
سن ازدواج رو بيارين پايين، همون ۱۷يا ۱۸ خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن ميافتين.
تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج ميشه.
پسرهاي فاميل بهترين و در دسترسترين طعمهها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!
توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بيبي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد ميسازن واستون.
يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.
سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...
تا مامانه و باباهه ميگن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
بلاخره اگه خداي نكرده ميخواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنرمندياتونه.
[+]
نگاشته به قلم در 12:40
|
|
۱-ظهر خروس خون كه بیدار شدید به هیشكیه هیشكی سلام نكنید.
۲-گوشی موبایلتون رو حتی ۰۰۰۱/۰ثانیه از خودتون دور نكنید ویه سره SMS و miss call بزنید(اگه خطتون اعتباریه و شارژ نداره الكی رو دكمه هاش فشار بدید.ولی نه محكم!چون مثلا گوشی لمسیه).
۳-در صورت امكان اسمتون رو به اینگلیش تغییر بدید مثلا داوود به دیوید.
۴-یادتان نره دیگر عباس شوكت خانم فقط از زری دختر همسایه نباید خوشش بیاد.خود تو هم همینطور!
۵- با كلاسها قلیونارو نمی زنن زیر بغل و یه مشت تخمه جاپونی تو هر سوراخ لباسشون پیدا نمیشه(اگه با دیدن قلیون رو طاقچه تحریك به استفاده از اون میشید كوزه ی شیشه ایی اونرو به یك گلدان مبدل سازید.كلی كلاسیكه).
۶- اگه حوصلتون از كانون گرم خانواده سررفت خانم رو میبرید خونه ی مادر خانم و خودتون میرن شصت نفری صفا (یادتون نره موقع برگشت كلی غر بزنید كه تنهایی رفتن برای عیادت دوستتون اصلا حال نداد و كلی زن زلیلیتون رو به رخ خانم و خانوادش بكشید).
۷-دم كفتری موهارو پیرایش كنید و سعی كنید فكل ها از بالا ۱۰ سانت و از طرفین ۵ سانت خارج از كله باشد .
۸-هر روز ۲ ساعت و ۷ دقیقه را در آرایشگاه بگذرانید (حالا اگه تو جیبتون شپش MC میزنه از بی پولی عیب نداره نا امید نشید فقط توی آرایشگاه آدمارو نیگا كنید و ور بزنید و خالی ببندید كه شلوارتون رو عوض كردید و پول توی جیبش نیست.عوضش كلی كلاس داره از آرایشگاه در میاین)
۹-در صورت نیاز, با قیچی به جون شلوارتون بیافتید و سر زانو ها و هر جای سالمشو نخكش كنید(این مورد زیاد توصیه نمی شود).
۱۰-همیشه یه بسته آدامس همراه داشته باشید (ترجیها اوربیت باشد تا خروس نشان).
۱۱-هیچ موقع ساعت مچی نبندید تا درصورت نیاز برای مواقع آشنایی با یك مادمازل راهی وجود داشته باشد.
۱۲-از هر سوراخی كه شده یك كاور گیتار بیس پیدا كنید و آنرا ولو خالی با خود در هر مكان حمل نمایید(حتی wc).
۱۳-همواره یا هندزفری یا هر زقنبود دیگری كه در سوراخ گوش فرو میرود را مورد استفاده قرار دهید.(خودكار ,انگشت شست و از این قبیل در لیست زقنبود نمی باشد).
۱۴-زنجیر بلندی كه با آن كلید هارو به جیب شلوار متصل میكند را با یك عروسك یك وجبی خرس تعویض نمایید.(بررسی ها نشان داده دیدن جاسوویچی هایی از این قبیل ذهن بیننده را به این سمت منحرف می سازد كه هدیه ایی از مادمازل تسخیر شده ی شماست).
۱۵-رژیم سبزیجات را انتخاب كنید چرا كه نه تنها كلاس دارد بلكه كمبود و كسری بودجه جبران می شود.
۱۶- برای رنگ بندی در تیپ لباسی خود از رنگ های وق یا بوق استفاده كنید مثل بنفش سیر -قرمزآلبالویی-زرد لیمویی-سبز فسفری یا وزغی ویا از رنگ های بی حال مثل صورتی
۱۷- ۷ كلمه از ۱۰ كلمه ی حرف هایتان انگلیش باشد مخصوصا در جملات عاشقانه(اگر مغزتون كشش داره چندجمله فرانسه را هم یادبگیرید مثل : je t'aime)
۱۸-در مورد مدل ماشین پاتون رو از مگان پایین تر نذارید(در مورد رنگش هم از لیست ارایه شده در ردیف شماره ۱۶ استفاده كنید)توجه داشته باشید باید هر جایی از ماشین رو نگاه میكنید سی دی ریخته باشه.تصویری و بازی پلی استیشن هم بود ایرادی نداره.اسپورت بودن ماشین در اولویت درگیری های ذهنی شماست.
۱۹-روزای برفی تیوپ سواری رو فراموش كنید و به پیست اسكی برید.اسكی بلد نیستید اشكالی نداره.همین كافیه كه بلیط وردیش توی وسایلتون پیدا باشه.
۲۰-توی داشبرد ماشینتون اینها رو بذارید: ادكلن-پیپ و فندك نقره-كلی سی دی-نقشه ی یكی از شهرای اروپا-كتابچه ی شعر فرانسه-سوهان ناخن.
۲۱-یك تفنگ ساچمه ای برای شكار تهیه فرمایید.استفاده از تیر كمون جیز میباشد و پیگرد اخلاقی دارد.
۲۲-كیف پول خالیتان را با انواع كارتهای اعتباری بیارایید.(داشتن موجودی ضروری نمی باشد!).
عواقب بعدی این متن مربوط به خود آموزان عزیز بوده و مولف به هیچ وجه هیچ گونه مسئولیتی را به عهده نمی گیرد.
[+]
نگاشته به قلم در 12:38
|
|
عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)
عروس لوس: بع..........له!
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)
عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس
عروس خجالتي: اوهوم
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)
عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...
عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...
عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم
عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک).
[+]
نگاشته به قلم آرش در 13:44
|
|